سختی ترک سیگار به این 2 دلیل است

یک عکس نوشته که در مورد سختی ترک سیگار است

نظرات دیگران در مورد سختی ترک سیگار

هر کسی در مورد سختی ترک سیگار نظری میدهد. یکی می گوید به خاطر نیکوتین یکی دیگر میگوید اجبار به مصرف

اما واقعا دلیل مشکل ترک سیگار چیست؟ چرا وقتی میخواهی سیگار را ترک کنی دچار مشکل و چالش میشوی؟

این سیگار مرموز…

  • انسان باهوش است.
  • دلیل هوش انسان توانایی فکر کردن او است.
  • هر چیز که در ذهن حضور داشته باشد می تواند بخشی از افکار آدم به حساب بیاید.
  • سیگار در ذهن انسان زندگی می کند.
  • پس در نتیجه ترک سیگار مقابله با فکر خودت است. مقابله با فکر باهوش ترین موجود این سیاره!

مشکلات ترک سیگار

همه جا پر شده از توصیه های دم دستی و آبکی!!

  • اینجا نرو
  • آنجا نرو
  • این کار را بکن
  • آن کار را نکن

حتی وبسایت معتبر و جهانی قلب heart.com هم چهار تا دلیل کلیشه ای برای دشوار بودن ترک سیگار مثال زده.

به همین خاطر توصیه میکنم ویدیوی بالای این صفحه را با دقت ببینی.

هر چیزی نیاز به ریشه شناسی دارد نه توصیه های خرواری! پس با دقت به صحبتهای حامد سلیمی گوش کن:)

سختی ترک سیگار راه حل دارد

گفتیم ترک سیگار سخت است اما نگفتیم راه حل ندارد. سخت بودن ترک سیگار آسان میشود اگر راه تجزیه و تحلیل فکرهای خودت در زمینه سیگار را بلد بشوی!

ذهن انسان مثل یک مجلس است که نماینده های خودش را دارد.

اگر استدلال محکم و قانع کردن نماینده های دیگر توی ذهنت را بلد نباشی، نخ بعدی با قاطعیت آرا تصویب میشود!

ذهن شما تنها سرزمینی است که شما هم حکمران، هم نماینده، هم قانونگذار و هم اجرا کننده قانونهای آن هستی. پس برای ذهنت وقت بگذار!

شما چی فکر میکنی؟ نظرت را کامنت کن، در کمتر از سه ساعت پاسخ میدهیم!

همینطور پیشنهاد میکنیم با کلیک روی لینک زیر، ویدیوی دیگری را هم ببینی:

روش ترک سیگار

5 1 رای
امتیاز این پست

توسط حامد سلیمی

من حامد سلیمی هستم مدیر موسس تازه نفس و ساکن تهران. از سال 1395 به صورت تمام وقت و تخصصی برای آموزش ترک سیگار به مخاطبهام فعالیت می کنم. کاری که در ابتدا خودم با تمام جزئیات و اساسی انجامش دادم!

واسه نظرات اینجا عضو میشم
باخبرم کن از...:
guest
2 نظرات
قدیمیترینا
جدیدترینا بیشترین رای گرفته ها
بازخوردهای داخل پست
مشاهده همه نظرات
Hani
Hani
10 فروردین 1400 12:58 ق.ظ

سلام شب خوش، عاشق سیگار بودم از بچگی… چون فکر می کردم خانمهای جذاب و زیبا و مدرن سیگار می کشن … چون با کلاسه… بعدها وقتی بزرگ تر شدمچ انقدر خانواده برام قانون و مرز گذاشته بود… سیگار برام شد عصیان… سرکشی یواشکی از قوانین و مرزهای اجباری خانواده … وقتی سیگار می کشیدم به خودم ثابت می کردم آزادم … خانواده ام نمی تونن بهم زور بگن و کاری که به نظر اونها قبیحه رو دارم انجام میدم .. حس خوبی بود … راه فرار بود برام .. و نگاه کردن به دودش لذت بخش … اوایل فقط گاهی بود .. کم کم شد هر روز .. از یه نخ رسید به روزی ی پاکت … هیجانات مختلف .. اندوه شادی حتی وقتی به درک جدیدی از چیزی می رسیدم …وقتی موفق می شدم یا احساس شکست می کردم … شد همه چیزم … طوری که حتی ورزش ساده مثل پیاده روی هم تو این چند ماه گذشته برام سخت شد .. نفس کشیدنم با خس خس .. سرفه های مکرر… اضافه وزن .. تمایل به تنهایی و انزوا … درد قلب … صدام خراب شد …چندین بار اقدام به ترک کردم نشد که بدترم شد … انگار هرچی باهاش می جنگیدم سرسخت تر می شد … تا از خودم پرسیدم مگه این سیگار چی کار می کنه ؟دیدم نوعی تنفسه… شروع کردم به تنفس مثل تنفس سیگار … خب خیلی بهتر شدم کمتر شد سیگارم ولی ترک نشد … به زور حریفش نشدم … ذهنم از ترک سیگار می ترسید، به خودم گفتم به درک انقدر بکش تا خسته شی .. این سیگار مال تو هیچ کسم ازت نمی گیره …وقتی آزادش گذاشتم و تمرین تنفسی مثل به درون کشیدن دود سیگار و بیرون دادنش و انجام دادم بازم کمتر شد ولی ترک نشد … دیدم ی چیز کمه .. حرکت دست … با خوراکی شروع کردم هر جرعه آب یا دونه ی بادوام زمینی با ی تنفس .. همزمان هربار که خواستم بکشم از خودم پرسیدم چرا ؟چرا الان میخوای سیگار بکشی؟مانع نشدم فقط پرسیدم چه حسی داری که میخوای سیگار بکشی ؟چیزی هست که میخوای ازش فرار کنی یا چیزی که ازش بترسی؟ یا ازش عصبانی باشی؟ یا چیزی که بخوای لجبازی کنی ؟ مداد و کاغذ و سیگار و گذاشتم کنارم اول نوشتم وقتی سبک شدم و حسم و درک کردم تمایلم به سیگار از بین می رفت … اوایل لجبازی می کردم ی سیگار روشن می کردم ولی به جای اینکه از دست خودم عصبانی بشم خودم و آزاد می ذاشتم …با خودم مهربون تر رفتار می کردم … سیگار به نصف نرسیده خاموشش میکردم و پامی شدم به سرگرم کردن خودم ….الان تقریبا یک هفته است که نکشیدم … تجربه ی من از سیگار ،و ریشه ی سیگار کشیدن اینه به اندازه کافی خودمون و دوست نداریم … فرار از هر اتفاق و واقعیتی… آخرین جملاتی که به خودم گفتم این بود .. باشه عزیزم مثلا فلان شخص تو رو اذیت کرده … خودت هم می خوای خودت و آزار بدی ؟ ترک سیگار پروسه ی دردناکی بود برای من … وقتی می کشیدم عصبانی بودم از دست خودم که چرا وابسته ام به این سیگاری که حتی نفس ورزش کردن برام نمی ذاره … وقتی نمی کشیدم عصبانی بودم از دست خودم که چرا تنها تفریحم و تنها راه فرارم و تنها دوستم و کنار گذاشتم… نمی دونم تنها روشی که برای من جواب داد همین کاهایی بود که گفتم پذیرش احساساتم هیجاناتم، سوال کردن از خودم ، مهربون بودن با خودم .. سیگار بیشتر از اینکه ی عادت فیزیکی باشه ، ی عادت روانی و ذهنیه…امیدوارم تجربه ام برای بقیه هم مفید باشه ممنونم از حرفای خوبتون پایدار باشین