روشها زیادند: کم کردن تدریجی، ترک ناگهانی، چسب و آدامس نیکوتین، دارو، هیپنوتیزم، ویپ.
آیا برای ترک میشود روی «کم کردن سیگار» هم حساب باز کرد؟
همه باور کنند تو ناگهان سیگار را ترک کردهای
خیلی جذاب خواهد بود که همه باور کنند تو ناگهان سیگار را ترک کردهای. همهچیز خیلی رؤیایی میشود، آدمها روی قدرتمندی و تسلط تو حساب باز میکنند اما… موافقی که بررسی کنیم چقدر از این ماجرا میتواند واقعی باشد؟
در طبیعت هیچچیز یکدفعه اتفاق نمیافتد
روز آرام آرام تاریک میشود و شب هم آرام آرام روشن میشود. سیر شب و روز هیچ دکمهی آن و آفی ندارد.
همهی اینها برای این است که در طبیعت هیچچیز یکدفعه اتفاق نمیافتد! هر چیز پیشزمینهای دارد، مراحل خودش را طی میکند تا به سرحدی برسد که دیگر آن چیز قبلی نباشد!
مغز ما انسانها هم از قابلیت انعطافپذیری برخوردار است اما اگر به ناگهان فشار زیادی به آن وارد کنی، موقعیت جدید را کاملاً پس میزند. پس بهتر است برای تغییر، شروع به تغییر آرام آرام دُزها کنی، تا جایی که وضعیت جدید کاملاً برایت دستیافتنی باشد.
به طبیعت نگاه کنید، برگها آرامآرام سبز میشوند و شکوفهها آرامآرام گل میدهند. هر روز یک درجه برای بهتر شدن وقت بگذارید.
بعد از یک بازهی زمانی ششماهه، خودتان را در جایی خواهید یافت که اصلا و ابدا هیچ شباهتی به آن یکدرجهها ندارد. این راز تکامل است، چیزی که طی میلیاردها سال ما را از موجودات بیولوژیک تکسلولی به یک انسان هوشمند امروزی تبدیل کرده است.
کم کردن تدریجی، اما با قاعده
بله، بهتر است سیگارت را آرام آرام کم کنی. در تغییرهای یکدرجهای، تو فرصت داری تقویت بشوی، تا مسیر پیش رویت قابل دستیابی به نظر برسد.
کم کردن سیگار با فرمول ۳۳۸
میتوانی روزت را به بازههای زمانی مساوی تقسیم کنی. مثلاً سه تا هشت ساعت!
یکیاش را خواب هستی و دو تای دیگر را بیداری! بنابراین کل تلاشی که برای ترک سیگار باید انجام بدهی فقط و فقط به شانزده ساعت مدیریت احتیاج دارد!
هر یک از این هشتساعتها را با یک دُز معین از مصرف سیگار برنامهریزی کن. از قبل تعداد نخ مربوط به آن هشت ساعت را جدا کن و مثل دکترها که قرصهایشان را در بازههای زمانی هشتساعته تنظیم میکنند، نُرم بدنت را پیدا کن.
به مرور دُز مصرفی سیگار را در هر هشت ساعت پایین بیاور تا بدنت به این روال عادت کند. وقتی وابستگی مغز به نیکوتین کمتر شد، حضور نیکوتین توی خونت هم خلوتتر میشود!
این روند را پیوسته تا ترک دائمی انجام بده
خیلی مهم است که این روند را پیوسته تا ترک دائمی انجام بدهی. وگرنه مثل یک بدنساز مبتدی که دو ماه باشگاه میرود، یک سال بیخیال میشود و بعد دوباره شروع میکند، مجبوری دائماً برای بازیابی خودت از اول شروع کنی!
کم کردن سیگار یک روش ترک سیگار است و معنایش این نیست که خودت را از نخهای بیشتر محروم کنی. ایده این است: در تو تغییراتی حاصل بشود که نتوانی، وجدانت قبول نکند و میلت نکشد که بیشتر از یک عدد خاص سیگار بکشی! بدون حس محرومیت.
تلاش صحیح و درست برای ترک سیگار این شکلی است
دلیل شما واضح است
اگر یک بار سیگار را ترک کردید و به هر دلیلی برگشتید، لازم نیست خودتان را سرزنش کنید. دلیل شما واضح است، نگذارید از دستتان در برود و بیخیالش شوید.
این دلیل را مینویسید و اگر همان لحظه انگیزهی رکورد بعدی را ندارید، اشکالی ندارد. دو سه روز مصرف سیگارتان را خیلی کم نگه دارید و فکر کنید دفعهی بعد چطور میتوانید با آن قضیه روبهرو شوید و واکنش متفاوتی نشان دهید، واکنشی که همراه با کشیدن سیگار نباشد.
۹۰ درصد راه ترک سیگارتان را رفتهاید
راجع به آن واکنشی که داشتید بنویسید، یک دفتر و خودکار داشته باشید و چیزهایی را که در ذهنتان است بنویسید تا ذهنتان بازتر شود. بعد رکورد بعدی را شروع کنید و نگذارید فاصله به آن بیفتد.
سیگار برای متقاعد کردن شما ده نوع روش بیشتر ندارد. اینها را که شناسایی کنید، تقریبا ۹۰ درصد راه ترک سیگارتان را رفتهاید.
آن ده درصد باقیمانده هم به نگاه شما به زندگی و دنیا بستگی دارد و چیز عمیقتری است که باید روی آن بیشتر کار کرد.
ترک سیگار یک اتفاق مثبت در زندگی شماست
از هر نظر که حساب کنید، ترک سیگار یک اتفاق مثبت در زندگی شماست. از بعد روحی و روانی و از بعد جسمی، منابع وجودتان آزاد میشود.
شما دست از یک رفتار مخرب برداشتهاید و مشخص است که ترک سیگار در زندگی به شما کمک میکند.
زندگی بدون سیگار یک سبک زندگی است
صرفاً دور انداختن چند نخ سیگار نیست
زندگی بدون سیگار یک سبک زندگی است. صرفاً دور انداختن چهار نخ استوانهی کاغذی مشتعل نیست.
شما که تصمیم دارید سیگار را ترک کنید، این کارتان در این خلاصه نمیشود که مارلبرو و وینستون و بهمن و کنت را دور میاندازید. شما دارید یک نگرش نسبت به دنیایی که در آن زندگی میکنید تمرین میکنید. یک نگرش و درک جدید را سعی میکنید در خودتان به وجود بیاورید.
ترک سیگار سهل و ممتنع است
ترک سیگار مثل شعرهای حافظ و ابیات سعدی سهل و ممتنع است. «توانا بود هر که دانا بود» حرف آسانی است، ولی هیچکس هم نمیتواند این حرف آسان را به این قشنگی گفته باشد.
ترک سیگار هم ظاهرش دو جمله است، «دیگر سیگار نمیخرم و از کسی هم سیگار نمیگیرم». آیا میتوانید ثابت کنید که ترک سیگار چیزی غیر از این دو جمله است؟ بنابراین شما ترک سیگار کردید. اما آیا کل ترک سیگار همین دو جمله است؟
یک درک جدیدی از بودن خودتان
وارد موضوع میشوید و میبینید که مشکلات پیش آمده است. برای اینکه شما برای زندگی بدون سیگار نیاز دارید یک درک جدیدی از بودن خودتان در این دنیا را تمرین کنید.
آیا این زندگی ارزش زیستن دارد؟ آیا با وجود رنجهایی که کشیدید، میتوانید یک رنج جدید را تحمل کنید؟ آیا ترک سیگار یک کار معنادار است؟ آیا آیندهی شما با ترک سیگار قشنگتر میشود؟
در این مسیر لازم است عمیق شویم. خودمان را برای یک سفر نو و تازه و یک فصل جدیدی از زندگی آماده کنیم.
سه نشانه افرادی که حتماً در ترک سیگار موفق میشوند
اسم شکست را روی پایان رکوردهایشان نمیگذارند
آنها در چند ترک مقطعی اولشان، اسم شکست را روی پایان رکوردهایشان نمیگذارند. میگویند اینها یک سری بازخورد است.
این ترکهای اول را از خود میگیرند تا دقیقاً ببینند ذهنشان چطور میخواهد آنها را بازی بدهد.
سند و مدرک برایش ثبت میکنند
آنها حتماً در آن ترکهای مقطعی اولیه، وقتی به نقطهی پایان میرسند، برایش سند و مدرک ثبت میکنند.
زمانش را یادداشت میکنند، چه زمانی بوده و چطور تمام شد، و اینکه اصلاً چطور قانع شدند که دوباره سیگار بکشند را حتماً یادداشت میکنند.
یک ابزار در خدمت یک هدف بالاتر
ترک سیگار آنها مانند یک ابزار در خدمت یک هدف بالاتر است. یعنی میخواهند بدون سیگار سلامت باشند.
این سلامتیها را هم مشخص میکنند که دقیقاً در خدمت چه هدف، چه آینده و چه دورنمایی میخواهد باشد.
دو بعد را برای ترک سیگار لازم داریم
قانع هستید سیگار در زندگی شما نباشد؟
دو بعدی که لازم است از طریق آنها سیگار را ترک کنید، یک بعد منطق و دیگری بعد هیجانات است. از لحاظ منطقی، وقتی میخواهید دو دو تا چهار تا کنید، باید ببینید واقعا قانع هستید که اصلا سیگار در زندگی شما نباشد.
قانع هستید که برای آن چیزی که در آیندهی خود میبینید و متصور هستید، بدون سیگار قشنگتر هستید؟ آیا زندگی بدون سیگار واقعا بهتر از زندگی با سیگار است؟ آیا میارزد که آن را کنار بگذارید و بدون سیگار زندگی کنید؟
اینها چیزهای منطقی است که به منطق بازمیگردد و فقط صحبت لازم است. ما راجع به چیزهای منطقی صحبت میکنیم و شما قانع میشوید.
ولی هیجانات کارشان این است که تبصره قائل میشوند. همان جایی که خودتان میدانید سیگار ضرر دارد ولی میکشید و میدانید ولیهای بیپایان شروع میشود، کار هیجانات است.
همین منطقها هم که بخواهند در ذهن شما تثبیت شوند طول میکشد، چون یک عمر با منطق دیگری زندگی کردهاید. بیست سال یا ده سال سیگار کشیدهاید و یک منطق دیگری در کار بوده است و منطق جدید شاید دو هفته تا دو ماه طول بکشد تا جا بیفتد.
این لحظهها از لحاظ هیجانی انعکاس پیدا میکند
داستان هیجانات با لحظههای ماندگار پیش میرود، لحظههایی معنادار که باید در وضعیت ذهنی شما رخ بدهد. یک روز روی نیمکتی نشستهاید و سیگار میکشید و آدم درستحسابیای از کنارتان رد میشود و میگوید: «الان یعنی خیلی بیکار هستید دیگر؟» بعد لبخندی یا پوزخندی میزند و میرود.
این لحظهها از لحاظ هیجانی در وجود شما انعکاس پیدا میکند و تکاندهنده است. موقعیتی اینچنینی یا خیلی تحقیرکننده است، یا خیلی همراه با شادمانی و قشنگی است.
مثلا یک نفر که خیلی دوستتان دارد و وجودش برایتان عزیز است و او را مبنای قشنگیها قرار میدهید، از سیگار خوشش نمیآید. ناگهان میبینید که همین، از لحاظ هیجانی روی شما تأثیر میگذارد.
هیجانات خیلی مهماند، چون یک نفر ممکن است هیچوقت از لحاظ هیجانی عوض نشود. حتی اگر ترک هم بکند، عوض نشود و یک عمر با ترس از کشیدن سیگار و با فشار و وسوسهها زندگی کند.
غبار روی چشمهای ذهن شما
اگر زندگی شما خیلی روتین شده است و همهی پستیبلندیهایش را گرفتهاید و میگویید با همین فرمان تا ته زندگی میروم، چیز تازهای به شما برنمیخورد. نه چیزی خیلی خوشحالتان میکند و نه چیزی خیلی به شما برمیخورد و کارتان برای تغییر هیجانی سخت میشود.
قبل از آن باید روی تصویری که از آینده باید داشته باشید کار کنید. آن غبارهایی را که روی سنسورهای شما و چشمهای ذهن شما نشسته است و نمیگذارد چیزهای بالاتر و ارتفاع بالاتری از زندگی را ببینید، باید درست کرد.
آنها که درست شد، آمادگی پذیرش معنای جدید را پیدا میکنید و از لحاظ هیجانی آگاهانه میشود تغییر کرد. آن لحظهای که ورق عواطفتان برمیگردد ممکن است در یک آن اتفاق بیفتد، ولی پیدا شدن فرصت آن یک آن، بسته به آمادگی شما، شاید یک تا سه ماه طول بکشد.
پس بحث فقط دور انداختن سیگار نیست. زندگی بدون سیگار یعنی آن الگویی را که تا الان سیگار را میپسندیدید دیگر نداشته باشید و این زندگی افق و چشمانداز دارد و تواناییهای شما را هر روز بالا میبرد.
نقطهی پایان ترک سیگار
گاهی نقلقولهای یکجملهای و دوجملهای از خودم میگذارم. بیشتر دوست دارم با یک سری جملات بازی کنم، چون من فکر میکنم وقتی مدت زیادی روی موضوعی کار میکنی، ذهنت فقط میخواهد انواع انعطافها را روی آن مضمون تست کند.
بعد از هفت سال که از شروع ترک سیگارم میگذرد، دیگر صرفاً بعضی جملات ساده ذهن من را ارضا نمیکند. گاهی ساعتها به صحبتی فکر میکنم که با یک دوستی برای ترک سیگار دارم و ناگهان یک جمله از وسط صحبتهایم ذهن خودم را درگیر میکند. مینشینم و آن جمله را آنقدر کار میکنم و اول و آخرش را تغییر میدهم، انگار شعر میگویم.
بعضیها آن استوانهی کاغذی را دور میاندازند، بعضیها سیگار کشیدن را. دور انداختن سیگار، نقطهی پایان ترک سیگار شماست.
آدمها صرفاً دور انداختن سیگار را ترک سیگار میبینند، یعنی اولین چیزی که به ذهنشان خطور میکند این است که سیگار را دور بیندازند و بشکنندش. موضوع آن نیست، موضوع آن سیگار نیست.
دور انداختن سیگار وقتی است که همهی کارهایت را با سیگار برای ترک کردهای. هرچه بین تو و سیگار بوده است را به آن پرداختهای، وارسیاش کردهای، تحلیلش کردهای و حلوفصلش کردهای. حالا سیگار را دور میاندازی، چون دیگر جایی در زندگیات ندارد.
اما این عجله که تعریف ترک سیگار در ذهنت این است که این نخ را بشکنم یا این را بکشم و بیندازم دور، با آن عینیتی که کار میکنی، ذهنت را از کار کردن روی ذهنیت دور میکند.
هست و نیست سیگار
هست و نیست سیگار، مفاهیمی در روانشناسی هست. میگویند، حالا من نمیدانم، فروید و اینها را خیلی نخواندهام، ولی کموبیش شنیدهام که بچه وقتی به دنیا میآید، در ماههای اولش و شاید هم یکی دو سال اولش، نبودن مادر برایش مرگ است.
اما باید کمکم این را هم یاد بگیرد، از یک سنی به بعد. این پروسه خیلی پیچیده است و شاید یک روانشناس کودک دقیق بگوید که مادر برای نوزاد در چه مرحلهای باید همیشه باشد و از چه جایی به بعد باید ناکامش هم بکند. تا آن بچه بتواند دنیا را بدون مادرش هم تصویرسازی کند.
حالا اگر ارتباطتان با سیگار را به این شکل ساخته و پرداخته کنیم، تا وقتی سیگار را دور میاندازید و بیقرارش میشوید، یعنی یک چیزی این وسط هست که هنوز شما به آن نپرداختهاید. یعنی تا سیگار را میگویید دور بیندازم، استرس میگیرید.
شنیدهام و خیلی هم از شما میشنوم که میگویید تا اسم ترک سیگار میآید، بیشتر میکشیم و تا دور بیندازم، دلم بیشتر سیگار میخواهد. دور نیندازید، چه کسی گفته است حتماً؟
اتصالات را ببینید چیست
ببینید اول چیست آن چیزی که کشیدن سیگار را، وقتی سیگار هست، بر شما واجب میکند. اتصالات را ببینید چیست. سیگار الان هست، اصلاً روی اوپن شماست. چه چیزی شما را مجبور میکند بکشیدش؟ آن اتصالات را باید ببینید کجایش کار دارد.
همان موقع که به اینها رسیدید و توانستید، سیگار هست و حالا ببینید: یک روز سیگار در خانه بود، نکشیدم. دو روز هم بود، نکشیدم. اینها کار دارد، به حرف آسان است.
سیگار را هم جارو میکنید
اینها را که گذراندید، ناگهان یک جایی، یک روزی میرسد که قاطی بقیهی آشغالها خانه را جارو میکنید، سیگار را هم جارو میکنید. آن موقع دور میاندازید.
به قول ریچارد برت در کتاب ترک سیگارش، از تمام جیبهای زندگیات، بیرونش میاندازید.