سیگار و استرس را باید از هم جدا کرد: سیگار علامت ناآرامی را رفع میکند، اما رفع علامت ناآرامی با خود آرامش متفاوت است.
سیگار کشیدن، علامت ناآرامی را رفع میکند. و رفع علامت ناآرامی با خود آرامش متفاوت است.
نشان دادن تصاویر ریههای سیاهشده به کسانی که سیگار میکشند، فقط اضطراب آنها را بالا میبرد. و خیلی از مردم برای آرام شدن آن اضطراب، دوباره به سمت سیگار میروند.
در زبان کردی کلمهای داریم به اسم «چُو شارَکی» که به معنای نوعی از دید خارج شدن به کمک بستن چشمهاست. سیگار برای اضطرابها «چُو شارَکی» میکند و این با تجربهی آرامش نباید اشتباه گرفته شود.
اضطراب بالا میرود و سیگار جلوهگری میکند
وقتی جملهی «سیگار شما را میکشد» روی پاکت سیگار توسط ذهنتان خوانده میشود، با خودتان میگویید: ببین من دیگر کیام که از قصد سراغ چیزی میروم که باعث داغون شدنم است. و در این حالت، حسی ناخوشایند در شما بازتولید میشود.
حسی که انصافا به شما کمکی نمیکند که هیچ، برای رام شدنتان باز خود سیگار جلوهگری میکند. پس لطفا ذهنتان را از روی ضررهای سیگار بردارید.
سیگار را به خاطر یک خلأ قدیمی میکشید
نخ بعدی را نمیتوانید عقب بیندازید
اگر نخ بعدی سیگار را در حد چند لحظه هم نمیتوانید عقب بیندازید، یعنی احتمالا اضطراب در شما بسیار بالاست. و سیگار را به خاطر یک خلأ خیلی اذیتکننده، قدیمی و حلنشده میکشید.
مدتهاست اینطور یاد گرفتهاید که چیزی دردناک را در ذهنتان سریعا با سیگار سرپوش بگذارید.
دو سه ساعت تعویق، پوچی و بیمعنایی
اگر نخ بعدی سیگار را تا بیشتر از دو سه ساعت نمیتوانید عقب بیندازید، یعنی احتمالا زندگی بدون سیگار زیاد برایتان معنادار و دلخوشکننده نیست. و معمولا به تناوب دچار احساس پوچی میشوید.
به همین خاطر، اگرچه توانایی کوتاهمدت تعویق سیگار را دارید، به خاطر نبودن معنا در روتین زندگی دوباره به آن برمیگردید.
یکی دو روز تعویق، دلایل نهچندان قوی
اگر در حد یکی دو روز میتوانید نخ بعدی سیگار را عقب بیندازید، یعنی توانایی خوبی برای زندگی بدون سیگار در شما وجود دارد. اما دلایلی که برای زندگی بدون آن دارید خیلی قوی نیستند.
احتمالا مقاومت در برابر وسوسه را بلدید و اصولا گاهی حتی وسوسه هم ندارید. ولی چیزی که در تصوراتتان برای ترک سیگار وجود دارد خیلی جذاب نیست. بنابراین نسبت به آن بیتفاوت میشوید و دوباره با سیگار خو میگیرید.
بیکاری و فاصلههای خالی ذهن، سوخت وسوسه
بیکاری یعنی فاصلهای بین فرایندهای مغز
بیکاری یعنی فاصلهای که بین فرایندهای جاری در مغزتان به وجود میآید. مثلا با خودتان میگویید: الان بروم باشگاه، غروب هم بروم پیش دوستم. یکهو میبینید از باشگاه برمیگردید و هنوز غروب نشده و نمیدانید چه کار کنید.
نه هیچ فوتبالی هست که ببینید، نه کار خاصی دارید. همه چیز سوت و کور است و انگیزههایتان رنگ میبازند.
در این لحظات معمولا پیشنهادهای مختلفی به مغز هجوم میآورند: «سیگار بکشم؟»
مغز شما گناهی ندارد اگر شما را مجبور به چیزهایی میکند که به نفعتان نیست. پس خودتان را سرزنش نکنید.
صبر کردن یعنی مدیریت صف افکار
این شمایید که باید به مغزتان یاد بدهید. مغز همهی ما قابلیت یادگیری دارد و یاد میگیرد که برای یاد گرفتنش هم وقت بگذارد.
صبر کردن یعنی مدیریت واکنشهای ما به تایمهای بیکاری. وقتی حوصلتان سر میرود، شما نمیدانید چه صف کارهایی در ذهنتان هست، نمیبینید. برای همین احساس سردرگمی و عصبانیت میکنید و سیگار میتواند از این غافلگیری شما برای گرفتن نوبت وارد ذهنتان بشود.
هیچکدام از اینها دلیل سیگار کشیدن نیست. شما به فرایند صبر کردن هنوز آشنا نشدهاید. صبر حلوا نمیسازد، مدیریت صف افکارتان است که یادتان میدهد به مسیر تبدیل شدن غوره به حلوا شناخت پیدا کنید و گیج نزنید.
حال خوبکنهای مقطعی شبیه اعتیادند
باد کردن کوتاهمدت و سقوط صدبرابر
حال خوبکنهای لحظهای، در کوتاهمدت افراد را باد میکنند. اما مدتی که بگذرد و یک چرخ بخورند آن آدمها در روزگار، یکهو با صدبرابر سرعت سقوط قبلی با سر میخورند زمین. و جوری دپرس و ناامید میشوند که قبل از آن آنجوری نبودند.
دور و برم صدها نمونه دیدهام از کسی که با جذب و این حرفها به حالهای خوب مقطعی رسیده است. اما چون از کار روی ریشه دورش کرده، بعد از مدت کوتاهی چنان داغون شده که از اوضاع قبل هم بدتر شده است.
آرامش واقعی از بسط خودت میآید
با شناخت مغز و بدن میبینید که این بدن ساخته شده تا با آرامش و قشنگی به آن پر و بال بدهید. استرس را از آن دور کنید، موسیقی زیبا گوش بدهید، به طبیعت بروید، احساس خوب درست کنید و در سایهی آگاهی مشغول بسط وجود خودتان بشوید.
شما نمیتوانید چیزی جذب کنید. فقط میتوانید خودتان را گسترش بدهید تا در دایرهی وجودیتان امکانات و فرصتهای بیشتری قرار بگیرد. پس نگویید جذب داشتم، بگویید چقدر بسط دادهام فهمم را.
سختی نبود سیگار، درخواست معنا دارد
چرا باید این اضطراب را تحمل کنم؟
سختیهایی که در فرایند ترک سیگار میکشیم، از ما درخواست معنا دارند.
و سؤالشان این است: «چرا باید الان سختی نبود سیگار را به خودم وارد کنم؟ چرا نکشم؟»
«برای چه باید سختی اضطرابی را که در فقدان سیگار دارم تحمل کنم؟»
معنایی که برای پاسخ به این سؤال نیاز داریم این شکلی است: «به خاطر خودم».
و به خاطر قصهی زیبایی که مراقبت از خودم برایم تعریف میکند. و به خاطر اینکه بتوانم به خودم بقبولانم که کنترل زندگیام دست خودم است.
معنا، سختی را به تورنمنت جذاب تبدیل میکند
معنایی که شما به سختی ترک سیگار و مقاومتهایتان میدهید، ماجرای ترک سیگار را از یک قضیهی طاقتفرسا به یک تورنمنت جذاب تبدیل میکند. من همیشه عاشق این حس قهرمانی هستم که با سیگار نکشیدن به آدم اضافه میشود.
وقتی با حوصله به احساسات اذیتکننده پاسخ بدهید، او یاد میگیرد دیگر برای رام شدن با نیکوتین، شروع به بیقراری کردن و اضطراب نکند و صبور باشد.